اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
37
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
عصاى خود را انداخت تا همه آنها را خورد و چيزى از آن باقى نماند و جادوگران واپس شدند و بفرمان فرعون كشته گشتند . خدا موسى را با نشانه هايى نزد فرعون فرستاد : عصا ، و ديگر دستى كه از گريبان موسى تابنده برآمد سپس ملخ و آنگاه سوس ( شپشه ) و غوكها و خون و ديگر مردن دوشيزگان . و چون به اينها گرفتار آمدند فرعون موسى را گفت اگر عذاب را از ما دور گردانى به تو ايمان آوريم و بنى اسرائيل را با تو بيرون فرستيم . خدا گرفتارى آنها را بر طرف ساخت و ايمان نياوردند . پس خدا موسى را فرمود تا بنى اسرائيل را بيرون برد . موسى هنگام رفتن در جستجوى جسد يوسف بن يعقوب برآمد تا آن را بر حسب وصيت يوسف به بنى اسرائيل ، با خود ببرد . در اين هنگام شارح دختر آشر بن [ 1 ] يعقوب نزد موسى آمد و او را گفت هر گاه بقاى مرا در عهده گيرى جاى جسد يوسف را نشان دهم ، تا آنكه موسى آنچه خواست در عهده گرفت ، و موسى را به جايى از رود نيل برد و گفت جسد يوسف اينجا است . پس موسى چهار لوح طلا گرفت و در يكى صورت باز و در ديگرى صورت درنده و در سومى صورت انسان و در چهارم صورت گاوى نقش كرد و اسم اعظم خدا را روى هر لوحى نوشت و آنها را در آب انداخت . پس تابوت سنگى كه جسد يوسف در آن بود روى آب افتاد و لوحى كه در آن صورت گاوى بود بدست موسى ماند و آن را به شارح دختر آشر بخشيد و تابوت را برداشت . موسى با بنى اسرائيل كه ششصد هزار نفر بالغ بودند به راه افتاد و فرعون و لشكريانش بتعقيب او برخاستند ، خدا همه آنان را كه يك ميليون سوار بودند غرق فرمود . گويند جبرئيل فرود آمد و هنوز از لشكريان فرعون كه خود و اصحابش در پى بنى اسرائيل بودند يك اسب هم باب در
--> [ 1 ] اشير ( خوشحال ) پسر هشتمين يعقوب بود از زلفه چون قوم بنى اسرائيل به زمين كنعان داخل شدند طايفه اشير ترتيبا طايفه پنجم بودند كه با 53400 نفر به زمين كنعان درآمدند و حصه ايشان بكنار دريا تعيين يافته از مغرب به فينيقيه و از شمال بكوه لبنان و از جنوب بكوه كرمل و از مشرق به سبط منسى و زبولون و يساكر محدود بود و تخمينا 60 ميل طول و ده ميل عرض داشت و داراى 22 شهر بود ( قاموس كتاب مقدس ) .